تبلیغات اینترنتیclose
پیچک( محمد مهدی سیار )
پیچک( محمد مهدی سیار )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی


 هتل کوبورگ : 
**
من به لبخند گرگ بدبینم
به دروغ بزرگ بدبینم

گرم‌تر می ‌شود مذاکره ‌ها
تنگ‌تر می ‌شود محاصره‌ ها

این چه بازی‌ست این چه شطرنج است
که نصیب پیاده‌ها رنج است

این چنین گفت‌وگو که دید و شنید
گفت‌وگو زیر سایه‌ تهدید

به شجاعان این دیار قسم
که از افسون ترس می‌ترسم

چه کنم دست دشنه را خوانده ست
زخم‌هایی که بر تنم مانده ست

دیده‌ام من به دست‌های شما
ردّ خون برادرانم را

چه بگویم نمی‌رود از یاد
تلخی بیست و هشتم مرداد

آن طرف موج خنده‌های شماست
ناو وینسنس، این طرف پیداست

شاهدان دوباره‌ی مایند
خیل تابوت‌ها که می‌آیند

چند نسل است روی شانه ما
می‌رود کاوانی از شهدا

خیل کودک‌کشان نامردند
پی راه هجوم می‌گردند

روبهان راه خدعه را بلدند
جرزنان دقیقه‌ی نودند

هند خونخوار و خنده‌های ژکوند
عمر و عاصان شیک‌پوش بلوند

چشمشان بر حریممان تا کی
ناظران آژانس سی آی ای

خطّ پرونده‌هایشان پیداست
نقشه‌ی قتل شهریاری‌ها‌ست

رگ تحریم می‌زنیم به کار
همت ما مباد صرف قمار

گرچه نمرود هیزم آورده است
باز دست خداست بالادست

 

 

محمدمهدی سیار 
میلادعرفانپور 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار محمد مهدی سیار -9, | بازديد : 2681

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

 فواره وار 

چندان که تو از من ، من از این زندگی سیرم
تنها امید زندگیم این است : می میرم!

هم از زمین رانده ، هم از پرواز جا مانده
فواره ای هستم که تردید است تقدیرم

دل گیر از انسان ها ، سرازیر خیابان ها
تصویر  امروزین ِ اندوه  اساطیرم

تا سنگ دل بودم -چو یخ- بر قله جایم بود
اینک که رودی گشته ام جوشان ، سرازیرم

ای کاش گنجشکی ، کلاغی ، سهره ای بودم
من غصه ام این است : شاهینی زمین گیرم ...


محمدمهدی سیار
حق السکوت 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار محمد مهدی سیار -9, | بازديد : 2203

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی


 ناز 

ناز ، با لحن زیر و بم داری
باز گفتی که دوستم داری

ازسر سادگی ندانستم
سرجور و سر ستم داری

تو هم آری دل مرا بشکن
مگر از دیگران چه کم داری

تو بیا و سر از تنم بردار
بیش از این حق به گردنم داری!

من سراسیمه میشوم تو بخند
تا تو داری مرا چه غم داری؟

راستی چیز حیرت انگیزی است
این دل آدمی... تو هم داری؟! 

 

محمدمهدی سیار 
حق السکوت



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار محمد مهدی سیار -9, | بازديد : 2639

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی


 خلوت

هنوز اسیر سکوت تو اند زندان‌ها
و پایبند نگاهت دل نگهبان‌ها

 تو مثل یک نفس تازه حبس می‌گشتی
تویی که در نفست گم شدند طوفان‌ها

 چه خلوت خوشی... آرام زیر لب گفتی
و سجده کردی، جای تمام انسان‌ها

 نشد طلوع کنی تا تو را طواف کنند
تقیه کار شدند آفتابگردان‌ها

 تو یوسفی و مجازات یوسفی این است
چنین دهند گواهی تمام قرآن‌ها

 

 

محمدمهدی سیار 
حق السکوت 
امام کاظم علیه السلام



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار محمد مهدی سیار -9, | بازديد : 2571

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی


مباد سفره ی رنگینتان کپک بزند
خلاف میل شما چرخکی فلک بزند

به پاسبان محل بسپرید، نگذارد
گرسنه ای سر این کوچه نیلبک بزند

شما به صحت ایمان خویش شک نکنید
درخت دین جماعت اگر شتک بزند

شما به سایه باغات خویش خوش باشید
اگر هنوز گلویی دم از فدک بزند

رها کنید علی را که مثل هر شب خویش
به زخم کهنه و «نان جو»اش نمک بزند

امیر قافله، گیرم که عزم جنگ کند
نشسته اند سواران، که را محک بزند؟

 

 

محمدمهدی سیار
حق السکوت 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار محمد مهدی سیار -9, | بازديد : 2293

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی


به آستان امیرالمومنین و اندوه بی پایانش

**

در شهر حرف کوچه و بازار بشنوم
در خانه طعنه در و دیوار بشنوم

هر بار از کنار در خانه رد شوم
آوای آه... مثل همان بار... بشنوم

هر بار، باز دست برم سوی ذوالفقار
از غیب، باز «دست نگهدار» بشنوم

از کودکان مدام همین یک سؤال را:
«بهتر شده ست مادر تب دار؟...» بشنوم

اینها جدا جدا همه سخت است و سخت تر
حرف جدایی است که از یار بشنوم

سخت است از نفس نفست هم صدای بال...
بال پرنده های سبکبار بشنوم

 

 

محمدمهدی سیار



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار محمد مهدی سیار -8, | بازديد : 2357

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

 از عطر یاسم 

با هم صدا کردند ماتم های عالم را
وقتی جدا کردند همدم های عالم را

از عطر یاسم بادهای باغ های دور
از یاد می بردند مریم های عالم را

تا صبح بر گلبرگ زردش اشک خواهم ریخت 
شرمنده خواهم کرد شبنم های عالم را

انگار یکجا بر سرم آوار می کردند
تیغ تمام ابن ملجم های عالم را

من پشت پرچین بهشت کوچکم دیدم
هیزم به دوشان جهنم های عالم را

ماهم هلالی میشد و من در حلولی سرخ
می دیدم آغاز محرم های عالم را  

 

محمدمهدی سیار



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار محمد مهدی سیار -8, | بازديد : 2818

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی


بی نظمی 

زمین منظم بود…آسمان منظم بود
تمام ذراتِ کهکشان منظم بود

بدون پیش و پسی صبح و ظهر و شب می شد
«زمین» منظم بود و «زمان» منظم بود

بهار زرد نبود این چنین و سرد نبود
هنوز کار بهار و خزان منظم بود

دلیل معتبری بود نظم مخلوقات
فصول دفترِ ایمانمان منظم بود!

هنوز عالم و آدم به هم نریخته بود
هنوز زندگی عاشقان منظم بود

درست پیش از آشوب گیسوانت…آه
زمین منظم بود، آسمان منظم بود…

 

محمدمهدی سیار 
بی خوابی عمیق 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار محمد مهدی سیار -8, | بازديد : 2723

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی


چشم می‌بندم نباید جاده سرگرمم کند
چند کوه و آبشار ساده سرگمم کند

 راه را در شهرهای پر خیابان گم کند
یا دهی آرام و دور افتاده سر گرمم کند

 هم نباید کنج مسجد‌های دنج بین راه
سجده سرگمم کند سجاده سرگرمم کند

 دل به راهی داده‌ام چون رود و شرمم باد اگر
برکه‌ای که دل به ماهی داده سر گرمم کند

 می‌رمم، چون آهوان از مردمان، ترسیده‌ام
چشم آهویی کنار جاده سرگرمم کند  

 

محمدمهدی سیار 
بی خوابی عمیق 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار محمد مهدی سیار -8, | بازديد : 1980

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی

 

بی قرار 

به اندوه علی علیه السلام در سوگ زهرای اطهر سلام الله علیها

قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بی‌قرار هم و غمگسار هم باشیم

اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز
من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم

کنون بیا که بگرییم بر غریبی هم
غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم

در این دیار اگر خشکسالی آمده است
خوشا من و تو که ابر بهار هم باشیم

نگفتی‌ام ز چه خون گریه می‌کند دیوار
مگر قرار نشد رازدار هم باشیم

نگفتی‌ام ز چه رو رو گرفته‌ای از من
مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم

به دست خسته‌ی تو دست بسته‌ام نرسید
نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم

شکسته است دلم مثل پهلویت آری
شکسته‌ایم که آیینه‌دار هم باشیم

 

محمدمهدی سیار 
رودخوانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار محمد مهدی سیار -8, | بازديد : 3581

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی

(1)
این یک، مشغول خوردن و بردن شد
آن، مسئول شکم در آوردن شد!
در عهد بخور بخور نخوردن جرم است
تکلیف من و تو خون دل خوردن شد
(2)
این بسته کمر یکسره در خدمت ما
آن خسته جگر در طلب راحت ما
از «عدل» هزار قصه گفتند ولی
جز «قسط» نشد آخر سر قسمت ما!
(3)
کی موسم پژمردنشان می آید؟
پایان دل آزردنشان می آید؟
دیدیم زمین خواری شان را یا رب!
کی روز زمین خوردنشان می آید؟

 


محمدمهدی سیار 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار محمد مهدی سیار -8, | بازديد : 2832

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط سید مجتبی محمدی


.
"بید و باد"
.
.
بادی نیستم
که هیچ بیدی را بلرزانم
یا یادی
که هیچ دلی را...
هر روز صبح زود 
-یک ساعت و نیم مانده به وقت اداری-
جا را تنگ میکنم
درکت و شلوارم
برای خودم
و در صندلی تاکسی ها
برای بغل دستی ام
خیابان های تهران دستم می اندازند
پله های هزار اداره هر روز
از من بالا می روند
بادی نیستم که هیچ بیدی را بلرزانم
یا فریادی
که هیچ دلی را
چشمانم هر روز گرد می آورند
قطره
قطره 
آدم ها را
خیابان ها و پله ها را...
پرهای بالشم هر شب قو می شوند
در شور گریه هایم...
.
.
محمدمهدی سیار 
کتاب بیخوابی عمیق
نشرسوره مهر



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار محمد مهدی سیار -8, | بازديد : 2162

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد